در چرخه هایم بین مطالباشعار و متن های زیبایی سراغم می آیند که توصیف حال درونی من در آن لحظات می باشنددیروز حسب اتفاق تک بیتی از فریدون مشیری عزیز رو دیدم با این وصف که:"کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بی کران با من است"و براستی که من این جمله رو هرلحظه به خود گویم و باور دارمکنار تو بودنچه واژه قشنگیههیچ اجباری در کار نیستهیچ خواهش و تمنا و انتظاری نیستفقط کنار هم بودنو این درک بالایی رو لازم دارهو البته این آرزوی بابکهکنار تو بودن-------------------حیفم میاد کاملش رو نذارم:-------------------------------تو را دارم ای گل، جهان با من است.تو تا با منی، جانِ جان با من است.چو می تابد از دور پیشانیاتکران تا کران آسمان با من است.چو خندان به سوی من آیی به مهربهاری پُر از ارغوان با من است !کنار تو هر لحظه گویم به خویشکه خوشبختی بی کران با من است.روانم بیاساید از هر غمیچو بینم که مهرت روان با من است.چه غم دارم از تلخی روزگار،شکر خنده آن دهان با من است.